نفسم
عشقم پایه های زندگی و هستیه من
اینو هم عمو به اصرار گزاشت اینجا خاطرات درددلمونه نخاستم به احترامش دلشو بشکونم اون خیلی دوستت داره
به احترامشم شده حتمن بخونش
شروع نامه : عمو سلام قربونت عروسم عمو ازت میخام حتمن بخونی
دشیب کلا بیدار بود الانم گمونم بیداره و از شناختی که ازش دارم حتی بیشتر از پسرم چون سالیانه ساله ۹۰درصد ثانیه هام کنار اونه تا پسرم واسه همین مطمعنم چندروزیه ینی کلا هفته یا اینطوری بگم یمدته کلا عزاب میکشه و دیروز از همون عصرببعد تا کل شب تا الان فک کنم بیشترین عزاب روحی فکری عاطفیو داره تحمل میکنه بروش نمیاره ولی توش آتیشه.چون عاشق باغچه و درخت و گل و ریاحین و سبزبجات معطره گلهای خیلی ناز بزرگـکوچیک از همه رنگ و اندازه و شکل های مست کننده وچون ماهرانه بلده کدوم گل دقیقا کجا چقدر کنار چی کنار کدوم گل یاگیاه باشه قشنگتر دیده میشه واسه همین یه باغچه خیلی کوچک مثلا اندازه یه جعبه سیب پلاستیکیو طوری زیبا میکنه انگار یه گلخونه بزرگ وسط بهشته.رفته بود با گل و بوته هاش وقت میگزروند همراه همون موسیقی اسپانیایی که میگفتم مواقع که دلش مبگیره اونو گوش میده اون داشت اروم میخوند اینم با گلا ور میرفت نوازش میکرد حرف میزد.تک تک گل و بوته هاش اسم دارن.حتی یلار پرسیدم اسم کدومو نفس خانوم گزاشتی تو که اسم تک تک عزیزانت اوناییکه مهمن دوسشون داری گزاشتی رو گلها .بااینکه پر درد بود دل معصومش با محبت نگام کرد و لبخند زد و یه دوسه تا باقیمانده گل و بوته و درخت که خیلی وقت بود خشک شده بودند و خراب و فقط تکه ها و اثاری ازشون مونده بود گندیده کرم خورده بودن نشونم داد گفت میبینیشون گفتم عاره بعد منو برد یکم اونورتر چنتا بوته و گل خیلی خیلی خوشگل نشونم داد چون خیلی خوشگلتر از بقیه بودن گعتم عاها نیازی نیس بگی فهمیدم حتمن اون گل و بوته زردا که اولا تو خیلی بیشتر ازبقیه دوسشون داری دوما که عاشق رنگ زردی در خانومها بهوش خودم یلحزه حسودیم شد و مغرور که عین خودش ایندفه من از حرکات طرف بدون اینکه بگه چیزیو درست فهمیدم مغزم پیشرفت کرده
لبخند زد و گفت نه عمو اون خشک و گندیده هارو دیدی گفتم عاره قربونت بشم خب .گفت اونا پنجاه و چهار روز و نیم قبل دقیقا هم تعدادشون هم ردیف چیدمانشون هم نوعشون هم زیباییشون شکلشون بزرشون همه چیشون عین اینا بود ازهمین نوع بودند چه بوته ها چه گلها و در زیبایی تا نداشتند و دل هربیننده ایو مست میکردن و عطرشون محشر.اینا از همونان که حالا خشک شدن از بوی تعفنشون و کرم و حشره زدگیشون حال همرو بد میکنن.
اینا زیباترین گلهای باغچم بودن ک هرروز چندبار نمیدیدمشون نوازش نمیکردم روزم شب نمیشد ولی حالا همه رفتن مردن تنهام گزاشتن.و من به دو دلیل اسم نفسمو نزاشتم چون گلها باتمام زیبایی و جلالشون میرن زودم میرن میمیرن درون خاک قلبت که باعشق تمام کاشتیشون که خاک دل همون نماد باغچس.و خوب موازبشون بودی عاشقانه رسیدی بهشون ولی رفتن ... ولی نفس من
دلیل اول اینکه اون گلیه که تو بهترین قسمت خاک دلم کاشته شده ببین نگفتم کاشتم کاشته شده اونو خدا و عیسی و خوده عشق بزرشو کاشتن . اون عشقم نفس کوچولوم هرگز توی دلم نخاهد مرد شاید بره درسته توی گلدان یکی دیگه کاشته شده الان و اونه که نازش میکنه و موازبشه و بوش میککنه و مست میشه ولی تاابد بزرش و تکه های ریشش توی خاک وجودم و عطر گلبرگهای زرد قشنگش در فزای قلبم وجودمو عطراگین خاهد کرد حتی اگه ازم متنفر شه حتی اگه نباشه ولی زندس.پس اون نمیتونه یکی ازین گلای قشنگ حیرت اور باشه چون همه رفتنین هرکدوم به یه بهونه یکی گرما یکی سرما بی ابی زمستون حشرات کرم خوردگی بیماری خلاصه میرن و خشک میشن و میمیرن ولی عشق من به اون هرگز
دومین دلیل : بیا دنبالم منم رفتم چون میدونستم الان یه چیز خفنی یادم خاهد داد خیلی باعلم و درک و کماله
رفتیم و رفتیم تا رسیدیم کنار دستگاه پیوسینگ اتوماتیک که باهاش که گرونترین دسگاهه کارگاهه و کار تولیدو اون میکنه
گفت عمو این چیه گفتم دسگاه پیشرفته تمام اتومات پیوسبنگ تولید مصالح گفت افرین گفت ساخت کجاس گفتم ترکیه.گفت چنتا کشور تو دنیا ازین دسگاهها تولید میکنن منزورم اون کشوراییکه معروفه دسگاهشون و تو ایران یافت میشه کمی فک کردم گفتم
ترکیه - ایران/اصفهان که تو ایران مال اصفهان بهترینه- ژاپن - چین - آلملن - روسیه بقیرو نمیدونم ولی اینا معروفن و تو ایران هستن چون وارد میکنند.فت افرین حالا بین همشون کدوم یکی بهتره و گرونتر گفتم مثلمن ترکیه که مال ما ازوناست حتی یه پیچش هم تعویز نشده فابریکه.گفت احسنت.حالا بیا دنبالم رفتیم ته حیاط کارگاهمون که کمی پایینترش یه کارگاه دیگه عین مال ماهست ولی مشتریه مابیشتدره و معروفتر چون دسگاههامون بهترینن و مصالحمون مرغوبتر و باکیفیت تر.گفت اینا میبینی دوتا دسگاه دارن اون سفیدا گفتم عاره معلومه اصفهانن دسگاه بدی نیستن ولی دوتای اونا بپای یدونه ما نمیرسه گفت نه نگو عمو من میخام دسگاهمونو با یکی ازونا تق بزنم ینی دسگاه خودمونو بدم بدون اینکه یکم پول سر بدم عوز کنیم بهترو بدم یه بدتر بگیرم به همون قیمت.گفتم شوخیه یا جدی میگی گفت من خجالت نمیکشم با پدرم شوخی کنم جدی میگم اخرهفته اینکارو میکنم.گفتم پسر دیوونه شدی یاباز مستی واسه چی اخه وقتی دسگاه به این قدرت و خوبی و گرونی داری یه ارزونشو باهمون قیمت بخری بجاش میدونی چندصدمیلیون ضرر حین معاوزه و بعد خیلی افت کیفیت افت قیمت افت تعداد تولید خاهیم داشت که این خودش هرماه میلیونها ضرره؟
گفت افرین اگه خوب فک کنی دلیل دوممو میفهمی من که کلا بخاطر دسگاه اینا یادم کلا رفته بود اون قزیه اسم نفس و گل یهو بخودم اومدم گفتم نه گیج شدم عمو خودت توزیح بده
گفت وقتی خودم زیباترین گل هستیو که فقط یه دونس دارم
وقتی خود نفس من زیباترین گل هستیه هرچند بچشم همه زشته یا معمولی
وقتی خوش عطرترین و قشنگترین گل و برگ و غنچه و گلبرگهای زرد خوشگل مست کننده داره من چجوری میتونم بیام یه اسمشو روی یه گل کم ارزشتر و کم عمرتر و زشتتر بزارم وضرر کنم عین همین دسگاهها که بهترشو دارم چرا بدترو بگیرم
وقتی اون خودش زیباترین گل هستیه که دقیقا در وسط بهشته خداست چرا وسط تا همه اهل بهشت بتونن ببینن مست شن و محو زیباییش چطور میتونم اسم اونو رو گلی بزارم.
گفتم اگه اینه پس چرا اسم تمام عزیزان دوستان خانوادتو گزاشتی پس تو که اینطور میگی مگه اونا مهن و عزیزت نیستن دوسشون نداری ؟ گفت خیلی دوسشون دارم ولی الان خاهرم کجاست ؟ فرز کن یه مسعله و نیاز جنسی حالا اصلا فقط یه سوال باشه زد به سرم میتونم ازشون بپرسم با عشق؟!
حالا مادرم کجاست گفتم خدا رحمتش کنه .
گفت عاره عمو جانم همه عزیزان میرن رفتنین هرکدوم به یه دلیل همونطور که راجب گلا گفتم یکی گرما سرما بی ابی بیماری و خاک نامرغوب اینام عین همونن میرن یکی دلیلش مرگ یکی دعوا یکی کینه یکی ازدواج یکیوفلان یکی چون مثلا همیشه خوبی میکردی یبار نلخاسته بدی کردی
بله عمو همه میرن همه میمیرن عین گلها ولی نفس من تاابد تو دلمه هرچند تو گلدون اونه هرچند خودش نباشه...
یه آه سوزناک کشید عمق عزابشو تو چشاش بااینکه بالبخند مخفی میکرد حس کردم و جلوش گریم گرفت بغلم کرد و گفت مرد که گریه نمیکنه بخند عمو من اشتباه کردم گفتم عمو خیلی مردی واقعا فرشته ای ببخش اگه دیر شناختمت اگه مرد گریه نمیکنه عین کوه غمهارو پس میزنه پس چرا خودت تو خلوت میکنی چرا باعکسش زندگی میکنی چرا کوهی از غم تو دلت انباره و به هنه لبخند میزنی و دردشونو درملن و همدردشون میشیدبااینکه خودت خرابی چرا چرا چرا چرا از همه خوبیها لزتها خوشیها بخاطر یکی میگزری از خودت تا اون شادباشه و تو هرسانیه عزاب ... پس تو هن اونوقت یا اشک نریز یا ازم نخا حق بده منم دل داشته باشم و کارای فرشته مانندتو ببینم اشکم دربیاد دل همچون دریات.خلاصه بااونهمه دردش و حالش لبخند میزدو دلداریم میداد اونقد شوخی کرد یادم رفت و شاد شدم بعد منو برد دفتر نگهبانی نسکافه داد گفت بخور من یکم دیگه باگلهام کار دارم یکم میخام تنها باشم درحالیکه از دیروز تااونموقع تنها و بیدار بود.گفتو رفت از دور فقط ملت و مبهوت بهش نگاه میکردم حسرتشو میخوردم حسودیم میشد بهش و به اونیکه اینو بدست بیاره میگم چرا جادوگرا ازهنه چیشون استفاده میکنن چون میدونن این چه گوهریه.
بی انکه چیزی بگه بخاد طرف عکس میمی و کون و بدنشو میفرسته اونم نه ساده طوری می ایسته یا طوری مسلا دستشو میزاره روش یا فشار میده تا شدت نرم بودنش معلوم شه یا کمرشو طوری خم میکن تا کونش خوش فرمتر دیده شه امروز فهمیدم چرا بهشون حق میدم واقعن منم بودم میکردم ....
عمو نمیدونم ازکشاورزی سردرمیاری یانه منطقه ما چه اونجا روستاتون یامچی اینا چه اینجا منطقه سردسیریه توش انار بعمل نمیاد.رشد میکنه ها ولی کوچیک میمونه یا انار نمیاره یا بیاره فوقش پنج تا اونم ریز که بسختی بزرگ میشن توشونم سفید و کال و خشک و بی اب و بی مزه میمونه ینی قابل خوردن نیس فقط محض تزیین چون قشنگه نهال و میوه و گلهاش میکارن اونم فوقش یک یا دوتا تو حیاط.
اینجا یه انار داریم بعزی سالها نمیاره بعزی وقتا چهارپنجتا کلا نمیچینیم تا وقتیکه خودشون جر میخورن میفتن اونوق من برمیدارم میخورم چون کمی ابدار و طعمدار میشن.
وقتی گلارو داشتیم میدیدیم همون که بالا گفتم قزیه اسم تو
از نزدیک انار که میگزشتیم من تاحالا امسال متوجه نشده بودم دوتا انار خوشگل اورده بود.گفتم عه انارمون امسال دوتا اورده من ندیده بودم موقع شکوفه دادن دیده بودم بیشتر از هشتا بود ولی دوتاش میوه شده گفت عاره عمو.دقت کردم دیدم کنار همن انگار یکی تکیه داده از پشت به اون یکی .اونیکه پشتش بود یکم انگار چروکیده تر و لاجونتر بود اما یه اندازه و یه رنگ و یه شکل بودن.
گفتم چرا اینطورین این یکی صاف صیقلی براق ولی پشتیه چرا یکم ضعیفتر
لبخند زد و گفت این جلویی خوشگله رو میبینی گفتم عاره این نفس کوجولوی پشتیه اس واسه همین اون ازپشت بغلش کرده اخه خانوما بغل ازپشتو دوس دارن مخصوصا حین خاب.
و چون عاشقشه از پشت بغلش کرده از لزتهای خودش که نورکافی و هوای کافیه گزشته چون اونکه جلوشه هم جلوی نورو گرفته و هم جریان مداوم هوارو اون ازخیر اینا گزشته تا نفسش ترگل و تازه و شاداب بمونه.بعدش لبخند تلخی زد و فهمیدم منزورش چیه ... گفت نه عمو ناراحت نباش درسته چیزی نگفتی ولی فهمیدم چی اومد تو زهنت . یه عاشق وقتی یه عاشقه که از گزشتن که عزاب اوره لزت ببره و شادباشه چون بخاطر عشقشه منتی نیس
فقط در حیرتم ازین ادم ایا انسانه واقعا یا جیز دیگس