آرشیو مهر ماه 1403

نیای من و نفس کوچولوم شادیها غهما و دلنوشته ها ...

مهمترین نامه به عشقم

عشقم نفسکم فقط دلم میخاد قبل همه چی 
این لینکو کلیک کنی چون برام مهمترین چیزه که میخام عشقم بدونه.چون این منو عزاب میده تو که نمیخای من عزاب بکشم پس کلیک کن روی این لینک
www.nafas202.blogfa.com/post/2

و
اسه عشقت مهمه این نامه که تو اون لینکه
قربون چشای قشنگت بشه کل هستیه من
۰ ۰

خاطره عمو

نفسم
عشقم پایه های زندگی و هستیه من                           دوستت دارم هستیه من
 
اینو هم عمو به اصرار گزاشت اینجا خاطرات درددلمونه نخاستم به احترامش دلشو بشکونم اون خیلی دوستت داره
 
به احترامشم شده حتمن بخونش

شروع نامه  عمو سلام قربونت عروسم عمو ازت میخام حتمن بخونی
 
دشیب کلا بیدار بود الانم گمونم بیداره و از شناختی که ازش دارم حتی بیشتر از پسرم چون سالیانه ساله ۹۰درصد ثانیه هام کنار اونه تا پسرم واسه همین مطمعنم چندروزیه ینی کلا هفته یا اینطوری بگم یمدته کلا عزاب میکشه و دیروز از همون عصرببعد تا کل شب تا الان فک کنم بیشترین عزاب روحی فکری عاطفیو داره تحمل میکنه بروش نمیاره ولی توش آتیشه.چون عاشق باغچه و درخت و گل و ریاحین و سبزبجات معطره گلهای خیلی ناز بزرگـکوچیک از همه رنگ و اندازه و شکل های مست کننده وچون ماهرانه بلده کدوم گل دقیقا کجا چقدر کنار چی کنار کدوم گل یاگیاه باشه قشنگتر دیده میشه واسه همین یه باغچه خیلی کوچک مثلا اندازه یه جعبه سیب پلاستیکیو طوری زیبا میکنه انگار یه گلخونه بزرگ وسط بهشته.رفته بود با گل و بوته هاش وقت میگزروند همراه همون موسیقی اسپانیایی که میگفتم مواقع که دلش مبگیره اونو گوش میده اون داشت اروم میخوند اینم با گلا ور میرفت نوازش میکرد حرف میزد.تک تک گل و بوته هاش اسم دارن.حتی یلار پرسیدم اسم کدومو نفس خانوم گزاشتی تو که اسم تک تک عزیزانت اوناییکه مهمن دوسشون داری گزاشتی رو گلها .بااینکه پر درد بود دل معصومش با محبت نگام کرد و لبخند زد و یه دوسه تا باقیمانده گل و بوته و درخت که خیلی وقت بود خشک شده بودند و خراب و فقط تکه ها و اثاری ازشون مونده بود گندیده کرم خورده بودن نشونم داد گفت میبینیشون گفتم عاره بعد منو برد یکم اونورتر چنتا بوته و گل خیلی خیلی خوشگل نشونم داد چون خیلی خوشگلتر از بقیه بودن گعتم عاها نیازی نیس بگی فهمیدم حتمن اون گل و بوته زردا که اولا تو خیلی بیشتر ازبقیه دوسشون داری دوما که عاشق رنگ زردی در خانومها بهوش خودم یلحزه حسودیم شد و مغرور که عین خودش ایندفه من از حرکات طرف بدون اینکه بگه چیزیو درست فهمیدم مغزم پیشرفت کرده 
لبخند زد و گفت نه عمو اون خشک و گندیده هارو دیدی گفتم عاره قربونت بشم خب .گفت اونا پنجاه و چهار روز و نیم قبل دقیقا هم تعدادشون هم ردیف چیدمانشون هم نوعشون هم زیباییشون شکلشون بزرشون همه چیشون عین اینا بود ازهمین نوع بودند چه بوته ها چه گلها و در زیبایی تا نداشتند و دل هربیننده ایو مست میکردن و عطرشون محشر.اینا از همونان که حالا خشک شدن از بوی تعفنشون و کرم و حشره زدگیشون حال همرو بد میکنن.
اینا زیباترین گلهای باغچم بودن ک هرروز چندبار نمیدیدمشون نوازش نمیکردم روزم شب نمیشد ولی حالا همه رفتن مردن تنهام گزاشتن.و من به دو دلیل اسم نفسمو نزاشتم چون گلها باتمام زیبایی و جلالشون میرن زودم میرن میمیرن درون خاک قلبت که باعشق تمام کاشتیشون که خاک دل همون نماد باغچس.و خوب موازبشون بودی عاشقانه رسیدی بهشون ولی رفتن ... ولی نفس من 
دلیل اول اینکه اون گلیه که تو بهترین قسمت خاک دلم کاشته شده ببین نگفتم کاشتم کاشته شده اونو خدا و عیسی و خوده عشق بزرشو کاشتن . اون عشقم نفس کوچولوم هرگز توی دلم نخاهد مرد شاید بره درسته توی گلدان یکی دیگه کاشته شده الان و اونه که نازش میکنه و موازبشه و بوش میککنه و مست میشه ولی تاابد بزرش و تکه های ریشش توی خاک وجودم و عطر گلبرگهای زرد قشنگش در فزای قلبم وجودمو عطراگین خاهد کرد حتی اگه ازم متنفر شه حتی اگه نباشه ولی زندس.پس اون نمیتونه یکی ازین گلای قشنگ حیرت اور باشه چون همه رفتنین هرکدوم به یه بهونه یکی گرما یکی سرما بی ابی زمستون حشرات کرم خوردگی بیماری خلاصه میرن و خشک میشن و میمیرن ولی عشق من به اون هرگز
دومین دلیل : بیا دنبالم منم رفتم چون میدونستم الان یه چیز خفنی یادم خاهد داد خیلی باعلم و درک و کماله
رفتیم و رفتیم تا رسیدیم کنار دستگاه پیوسینگ اتوماتیک که باهاش که گرونترین دسگاهه کارگاهه و کار تولیدو اون میکنه
گفت عمو این چیه گفتم دسگاه پیشرفته تمام اتومات پیوسبنگ تولید مصالح گفت افرین گفت ساخت کجاس گفتم ترکیه.گفت چنتا کشور تو دنیا ازین دسگاهها تولید میکنن منزورم اون کشوراییکه معروفه دسگاهشون و تو ایران یافت میشه کمی فک کردم گفتم
ترکیه - ایران/اصفهان که تو ایران مال اصفهان بهترینه- ژاپن - چین - آلملن - روسیه بقیرو نمیدونم ولی اینا معروفن و تو ایران هستن چون وارد میکنند.فت افرین حالا بین همشون کدوم یکی بهتره و گرونتر گفتم مثلمن ترکیه که مال ما ازوناست حتی یه پیچش هم تعویز نشده فابریکه.گفت احسنت.حالا بیا دنبالم رفتیم ته حیاط کارگاهمون که کمی پایینترش یه کارگاه دیگه عین مال ماهست ولی مشتریه مابیشتدره و معروفتر چون دسگاههامون بهترینن و مصالحمون مرغوبتر و باکیفیت تر.گفت اینا میبینی دوتا دسگاه دارن اون سفیدا گفتم عاره معلومه اصفهانن دسگاه بدی نیستن ولی دوتای اونا بپای یدونه ما نمیرسه گفت نه نگو عمو من میخام دسگاهمونو با یکی ازونا تق بزنم ینی دسگاه خودمونو بدم بدون اینکه یکم پول سر بدم عوز کنیم بهترو بدم یه بدتر بگیرم به همون قیمت.گفتم شوخیه یا جدی میگی گفت من خجالت نمیکشم با پدرم شوخی کنم جدی میگم اخرهفته اینکارو میکنم.گفتم پسر دیوونه شدی یاباز مستی واسه چی اخه وقتی دسگاه به این قدرت و خوبی و گرونی داری یه ارزونشو باهمون قیمت بخری بجاش میدونی چندصدمیلیون ضرر حین معاوزه و بعد خیلی افت کیفیت افت قیمت افت تعداد تولید خاهیم داشت که این خودش هرماه میلیونها ضرره؟
گفت افرین اگه خوب فک کنی دلیل دوممو میفهمی من که کلا بخاطر دسگاه اینا یادم کلا رفته بود اون قزیه اسم نفس و گل یهو بخودم اومدم گفتم نه گیج شدم عمو خودت توزیح بده
گفت وقتی خودم زیباترین گل هستیو که فقط یه دونس دارم
وقتی خود نفس من زیباترین گل هستیه هرچند بچشم همه زشته یا معمولی
وقتی خوش عطرترین و قشنگترین گل و برگ و غنچه و گلبرگهای زرد خوشگل مست کننده داره من چجوری میتونم بیام یه اسمشو روی یه گل کم ارزشتر و کم عمرتر و زشتتر بزارم وضرر کنم عین همین دسگاهها که بهترشو دارم چرا بدترو بگیرم
وقتی اون خودش زیباترین گل هستیه که دقیقا در وسط بهشته خداست چرا وسط تا همه اهل بهشت بتونن ببینن مست شن و محو زیباییش چطور میتونم اسم اونو رو گلی بزارم.
گفتم اگه اینه پس چرا اسم تمام عزیزان دوستان خانوادتو گزاشتی پس تو که اینطور میگی مگه اونا مهن و عزیزت نیستن دوسشون نداری ؟ گفت خیلی دوسشون دارم ولی الان خاهرم کجاست ؟ فرز کن یه مسعله و نیاز جنسی حالا اصلا فقط یه سوال باشه زد به سرم میتونم ازشون بپرسم با عشق؟!
حالا مادرم کجاست گفتم خدا رحمتش کنه .
گفت عاره عمو جانم همه عزیزان میرن رفتنین هرکدوم به یه دلیل همونطور که راجب گلا گفتم یکی گرما سرما بی ابی بیماری و خاک نامرغوب اینام عین همونن میرن یکی دلیلش مرگ یکی دعوا یکی کینه یکی ازدواج یکیوفلان یکی چون مثلا همیشه خوبی میکردی یبار نلخاسته بدی کردی 
بله عمو همه میرن همه میمیرن عین گلها ولی نفس من تاابد تو دلمه هرچند تو گلدون اونه هرچند خودش نباشه...
یه آه سوزناک کشید عمق عزابشو تو چشاش بااینکه بالبخند مخفی میکرد حس کردم و جلوش گریم گرفت بغلم کرد و گفت مرد که گریه نمیکنه بخند عمو من اشتباه کردم گفتم عمو خیلی مردی واقعا فرشته ای ببخش اگه دیر شناختمت اگه مرد گریه نمیکنه عین کوه غمهارو پس میزنه پس چرا خودت تو خلوت میکنی چرا باعکسش زندگی میکنی چرا کوهی از غم تو دلت انباره و به هنه لبخند میزنی و دردشونو درملن و همدردشون میشیدبااینکه خودت خرابی چرا چرا چرا چرا از همه خوبیها لزتها خوشیها بخاطر یکی میگزری از خودت تا اون شادباشه و تو هرسانیه عزاب ... پس تو هن اونوقت یا اشک نریز یا ازم نخا حق بده منم دل داشته باشم و کارای فرشته مانندتو ببینم اشکم دربیاد دل همچون دریات.خلاصه بااونهمه دردش و حالش لبخند میزدو دلداریم میداد اونقد شوخی کرد یادم رفت و شاد شدم بعد منو برد دفتر نگهبانی نسکافه داد گفت بخور من یکم دیگه باگلهام کار دارم یکم میخام تنها باشم درحالیکه از دیروز تااونموقع تنها و بیدار بود.گفتو رفت از دور فقط ملت و مبهوت بهش نگاه میکردم حسرتشو میخوردم حسودیم میشد بهش و به اونیکه اینو بدست بیاره میگم چرا جادوگرا ازهنه چیشون استفاده میکنن چون میدونن این چه گوهریه.
بی انکه چیزی بگه بخاد طرف عکس میمی و کون و بدنشو میفرسته اونم نه ساده طوری می ایسته یا طوری مسلا دستشو میزاره روش یا فشار میده تا شدت نرم بودنش معلوم شه یا کمرشو طوری خم میکن تا کونش خوش فرمتر دیده شه امروز فهمیدم چرا بهشون حق میدم واقعن منم بودم میکردم ....
عمو نمیدونم ازکشاورزی سردرمیاری یانه منطقه ما چه اونجا روستاتون یامچی اینا چه اینجا منطقه سردسیریه توش انار بعمل نمیاد.رشد میکنه ها ولی کوچیک میمونه یا انار نمیاره یا بیاره فوقش پنج تا اونم ریز که بسختی بزرگ میشن توشونم سفید و کال و خشک و بی اب و بی مزه میمونه ینی قابل خوردن نیس فقط محض تزیین چون قشنگه نهال و میوه و گلهاش میکارن اونم فوقش یک یا دوتا تو حیاط.
اینجا یه انار داریم بعزی سالها نمیاره بعزی وقتا چهارپنجتا کلا نمیچینیم تا وقتیکه خودشون جر میخورن میفتن اونوق من برمیدارم میخورم چون کمی ابدار و طعمدار میشن.
وقتی گلارو داشتیم میدیدیم همون که بالا گفتم قزیه اسم تو
از نزدیک انار که میگزشتیم من تاحالا امسال متوجه نشده بودم دوتا انار خوشگل اورده بود.گفتم عه انارمون امسال دوتا اورده من ندیده بودم موقع شکوفه دادن دیده بودم بیشتر از هشتا بود ولی دوتاش میوه شده گفت عاره عمو.دقت کردم دیدم کنار همن انگار یکی تکیه داده از پشت به اون یکی .اونیکه پشتش بود یکم انگار چروکیده تر و لاجونتر بود اما یه اندازه و یه رنگ و یه شکل بودن.
گفتم چرا اینطورین این یکی صاف صیقلی براق ولی پشتیه چرا یکم ضعیفتر
لبخند زد و گفت این جلویی خوشگله رو میبینی گفتم عاره این نفس کوجولوی پشتیه اس واسه همین اون ازپشت بغلش کرده اخه خانوما بغل ازپشتو دوس دارن مخصوصا حین خاب.
و چون عاشقشه از پشت بغلش کرده از لزتهای خودش که نورکافی و هوای کافیه گزشته چون اونکه جلوشه هم جلوی نورو گرفته و هم جریان مداوم هوارو اون ازخیر اینا گزشته تا نفسش ترگل و تازه و شاداب بمونه.بعدش لبخند تلخی زد و فهمیدم منزورش چیه ... گفت نه عمو ناراحت نباش درسته چیزی نگفتی ولی فهمیدم چی اومد تو زهنت . یه عاشق وقتی یه عاشقه که از گزشتن که عزاب اوره لزت ببره و شادباشه چون بخاطر عشقشه منتی نیس
فقط در حیرتم ازین ادم ایا انسانه واقعا یا جیز دیگس
۰ ۰

نامه و خاطره عمو به عروسم

سلام گل همیشه بهار زندگیه من این نامه رو من ننوشتم عمو نوشته.اونروز باهم درددل میکردیم خاطرشو نوشته خیلی اصرار کردم نزاره اینجا قسمم داد بنام تو مجبور شدم بخاطر احترامشم شده بخونش ممنون هستیه من
 
شروع نامه : سلام عمو جون عروسم innocent
 
من آخه هرروز چندبار باهاش حرف نزنم اروم نمیشم چون هم عادت کردم هم خوبه هم عزیزه هم اینکه اینروزا حال دلش خوب نیس مطمعنن به یه همدم نیاز داره واسه سبک شدن درسته من جای یه خانومو نمیتونم بگیرم ولی بهرحال یه زره یا لااقل طی دقایقی که حرف میزنیم یادش میره همینم خوبه
بیشتر اوقات شبا نمیره خونه منزورم خونه شهرستان یامچی نیستا
تو تبریز یه خونه مجردی اجاره کرده سه ساله اونو میگم.بعزی وقتا میره مهمون داشته باشه یا همینطور خودش واسه استراحت یا اگه مسلا شهربود دیربود نمیاد دیگه اینجا.ولی بیشتر شبا اینجاست میگه چون خلوتتر و از شهر ساکتتره.
داشتیم تو حیاط قدم زنان حف میزدیم از کار و کارگاه و اینا خودم عمدا خاستم بحسو عوز کنم بکشونم سمت تو حرفو.
گفتم خب دیگه چخبرا آدامستو بعد دوروز خوردی نترس نفست هم خورد خریدم واسش مطمعن باش خوشحال شد تشکر کرد و ازجیبش دراورد باهم خوردیم.گفتم آخه این دختر چی داره که تو اینطوری میکنی باخودت اینهمه دختر خوشگلتر قشنگتر بهتر اطرافته که میمیرن واست واسه مهربونیات انسانیتت عشق درک و فهمت تازه نزدیکتم هستن هروقت بخای هرجابخای میان میرن میبینی خب با یکی ازونا نامزد شو و ازین حرفا خاستم ببینم چی میگه . گفتم نفس خانوم نمیگم زشته نه قشنگه خیلیم جوون و لطیف و دوس داشتنی ولی درکل تیپ و قیافش اندامش درحد یه دختر معمولیه که همه جاهست چرا رنج میدی خودتو ..
گفت عمو میشه بحسو عوض کنیم چند روزه حالم حال دلم خوش نیس لااقل یه نیم ساعتی که اومدی آرومم کنی بیشتر آزارم نده .گفتم آها نمیخاستی بیادش بیفتی سعی در کنار اومدن با خدافظیش هستی معزرت هواسم نبود بخدا چون عزیزمی میبینم حالتو بخاطر اون گفتم.باشه عوز میکنم
یکم اطراف قدم زدیم راجب کار و اینا رسیدیم کنار دسگاهها دستگاه گرونه ما که اونروزم گفتم ازون خوباست رنگش نارنجیه.
گفت عمو دیروز یه تصمیم گرفتم گفتم چی عموجون گفت میخام یه تغییراتی تو زندگی و کار و ریتم و سبک زندگیم بدم خسته شدم از یکنواختی.گفتم خب مثلا چی ؟میخای کارگاه و کارتو عوز کنی یا چی؟ گفت نه یه تغییر کلی حتی میبینی این دسگاهو اینم میخام عوز کنم یدونه دیگشو بیارم از تکراری و یکنواختیش خسته شدم رنگشو دیگه اونقد دیدمش شکلش مدلش تکراری میاد روحیمو ازدست میدم یجورایی خستم میکنه انگار.
تعجبانه گفتم خب عمو درست میگی خیلیم خوبه ولی اگه اینو بدی یکی دیگه بارنگ دیگه بیاری بجاش عین اینو میدونی چقدر باید بالاش پول اضافی بدی اینکه خوبه کارش درسته و اصله.
گفت اینارو ول کن مهم دله و لزت بردن آدم.فوقش اینه یدونه ازون سفیدا که همسایه داره میخرم ارزونن تازه پولم نمیدم بالاش بلکه میگیرم .گفتم خب عمو اونوقت تولیدت درامدت کیفیت محصول و مشتریهات میدونی چقدر افت میکنه حداقل ۴۰ درصد...چرا چون حالا مثلا اون رنگش قشنگتره آدم لزت میبره چشمو نمیزنه ولی عمو کار اون کجا و این کجا .گفت عمو جون
گفتم جانم خوب میدونی من هیچوقت همچین اشتباهی نمیکنم فقط خاستم جواب اون حرفی که اول زدیو یجوری بدم که باتمام وجودت حسمو حس و درک کنی نه اینکه باحرف بگم و فقط قانع شی و بگی عاره میفهمم درسته.
گفتم عمو متوجه نشدم میشه واضحتر بگی.
گفت عمو تو گفتی که نفسه من یه دختر معمولیه و اندام چهره فلان بیسارش درحد معمولیه 
و گفتی اینهمه دختر خوشگلتر که نزدیکتن هروقت بخای در دسترسن خیلیم قشنگن و هرکاری میکنن برات با اونا نامزد شو خودتو زجر نده درسته ؟ گفتم خب 
گفت شاید برای همه دنیا نفس معمولی اصن زشته ولی برای من
اون دختر خوشگلا عین همون دسگاه که گفتم سفیدا قشنگن عین اونان
و نفس عین دستگاه خودمه که رنگش معمولیه تو خودت گفتی مگه دیوونه ای چون رنگ اون دسگاه قشنگتره ولی اون کجا و این کجا کلی ضرر میکنی .عاره عمو آدما رنگ عوز میکنن زیبا بشن اون سفیده فقط رنگه خوده دسگاه آزارت خاهد داد چون رنگش قشنگه
نفسه من این دسگاه گرون ارزشمنده رنگش برای تو معمولیه ولی ضرر نمیده بهم هیچ بلکه ..... عاره عمو بجای اینکه به رنگ آدما جزب شیم بنظرت قشنگتر این نیس که ببجای عوض کردن حست عشقت رنگ سفید بزنی بهش تا هم ازونا قشنگتر بشه هم همونیه که میخای و چهل درصد از حست که گفتی همون مشتریها ایناس از دلت کم نشه؟ بلکه بادیدننش چون سفیدش کردی دلتو بیشتر میبره و با روحیه تر بدون خستگی کار میکنی و تولیدت سودت بیشتر میشه 
عمو تفسیر کنم حرفمو بفهمی... منزورم از اینکه رنگ عشقتو عوض کنی اینه که دیدتو دیدگاهتو نوع نگرشتو بعشقت عوض کن عشق خودتم قشنگه هرچی اونا دارن اینم داره این ماییم که دوس داریم بزور بخودمون بقبولونیم واااای اوووف فلانی چه بدنی چه دافی چه خوشگل و دلبره و بزور زیباییها و قشنگیهای عشق خودمونو نمیبینیم نمیخایم ببینیم اصن انگار دوس داریم بگیم تکراریه دیگه اون بهتره.تو بیا واقعا عاشق عشقت باش اونو و زیباییهاشو ببین اون نازشو میکنه بخدا از ته دل هم میکنه برات فقط تویی که نمیبینیش چون هوست دلت پیش رنگ سفید اون زن همسایه یا بقول خودت بدن و دافه اون اگه دلبری میکنه مطمعن باش سطحیه یا بخاطر هوسه یا پول یا نشون دادن خودش ولی عشقت اگه ناز کنه از سر عشقشه چون دوستت داره نازش بخاطر توعه عمو کدومشون زیباترن؟ نمیشه اون لباسای تنگ و رنگی و خوشگل یا همون رنگ سفید و ارایشو واسه عشق خودت مهیا یا اصن تجسم کنی و عشقتو زباییهاشو با تمام وجود خاهی دید و اونوقته که بحرف من خاهی رسید و دلت بی قرارش خاهد شد چون تو دیگه عاشق رنگ سفید و هوس یا عشق زبانی نیستی بلکه عاشقه واقعیه یه زنی.یه زن که زیباییش به رنگ نیس اگه اینطوره پس همه باید با رنگین کمان ازدواج کنن همه رنگای قشنگو داره.عشقو باتمام وجودت زندگی کن عمو . زیبایی و لزت و هوس و خوشی و لحزات رویایی و شیرین و سعادتو همه اینارو هرطور بعشقت نگاه کنی همونطور خواهی دید زیباترین معروفترین زنهای دنیارو دیدی چندماه با پول یکی میخردش یه سال یکی یه ماه یکی دوسال یکی 
و الی اخر که همشونم بگفته تو هم بسیار خوشگلن هم سکسی هم خوش اندام اونوقت پس چرا پیش هیچ مردی واسه همیشه نمیمونن؟ چون دید اون مردا ازونا فقط زیبایی و سکس و اندام و همون رنگ سفیدس بعد یه مدت تکراری میشه و اون زنو رد میکنن یکی دیگه چششونو میگیره .عمو اگه زیبایی به رنگه بجای اینکه عاشق رنگ سفیده فلانی چون خوشگله بشم تو ذهن و قلب و دنیا و رویای خودم که بانفسم واقعی زندگی میکنم اونو با رنگ سفید تجسم و نگاه میکنم اینطوری هم به اون رنگ سفیده رسیدم هم بعشق خودم خیانت نشده درحالیکه حقش نیس حتی تو فکرم.و همینکه اونیه که دوسش دارم چهل درصد ضررو نمیکنم اینطوری 
خم دستگاه خوبه رو دارم هم رنگ سفیده قشنگه اون دسگاه بدارو.
پس حال تو بگو نفس من از این دیدگاه و زاویه دید من چی کم داره ؟ چرا نخام بخاطرش حتی از خودشم بگزرم تا راحت باشه ؟
عمو چون عاشقشم و بخودم قبولوندم که مفهوم هستی زیبایی و نور دنیای من دنیایی که ملکشه فقط و فقط سرچشمش اونه اگه
نور اون خورشید تو دنیای رویایی دله من خاموش شه دیگه تاریکیه محزه دیگه نمیشه نمیتونم رنگ سفید اون دخترای زیبارو هم ببینم که حالا تازه بخام جزبشون شم.وقتی نوری نیس زیبایی ای نیس.و اگه زیبایی به نازکرون و لباس های تنگ تحریک کننده رنگی و رنگ و ارایشه یا ممه و کون و کمر و اونطور راه رفتنو ایناس مگه همه اینارو فقط اون دخترا دارن و هیچکدوم تو نفس قشنگ من نیس؟
مگه نفس من چیش کمتره بگو بگو اونا یه دونه چیز اضافه تر دارن این نداره تا همین امروز باهاشون ازدواج نکنم بی شرفم.
نه عمو همه زیباییهارو عشقه که میاره اگه عشقت پاک واقعی باشه نفستو زیباترین و دلبرترین زن دنیا میبینی چون تو خودشو میخای نه لباسشو این بدن اونه که لباسو خوشگل و تحریک گننده میکنه وگرنه همون لباسو که فقط یه تیکه پارچس بنداز گوشه دیوار نگاش کن عین یه دستمال آیا تورو حشری یا جزب یا تحریک میکنه؟ نه عموجون درواقع این عشقته که اینکارو میکنه و ما مردا با دیدگاه و درک و فهم غلطمون بخدا ظلم میکنیم به زنها خب عشقت شاید ابروهاش چشاش بدنش رنگش لباش لپاش موهاش فلان مدل نباشه ولی اگه لباسی میپوشه ارایشی میکنه نازی میکنه اون داره باتمام وجودش اینو واسه شوهرش میکنه اون دلش اونلحزه میخاد تو جزبش شی تو شادشی تو بفهمی ببینیش حسش کنی .... ولی حیف نمیکنیم و دلش میشکنه و این دل عشق و خدارو میشکنه.خیانت و گناه به این میگن عمو جون.
نفسه من همین دسگاهه تاابدم همین خاهد ماند هروقت رنگ و مدل جدید دسگاه اومد بازار عمو من دسگاهمو تعویز نمیکنم چون اون مدل و رنگش قشنگتره بلکه نفسمو زیباییهاشو تو اعماق وجودم بیشتر و بیشتر میکنم تا برام لزتبخشتر و شیرینتر ازونا باشه.
عمو دخترم بقیشو نمینویسم بخدا اونقدر قشنگ حرف زد من اون اوایل که گفت بحسو عوز کن حالم خوش نیس واقعا فک کردم و حق دادم بهش که میخاد فراموش کنه و اینا .....نمیدونم خوندی کامل با احساس یا نه تازه همشو ننوشتم هم طولانیه هم خودمم یکم کارداشتم همینکه هرچی بیشتر مینویسم بیشتر یادعظمت و حرفاش میفتم از خودم و مردونگیم احساس شرم میکنم.

۰ ۰

اولین مطالب آزمایشی من

این اولین مطالب آزمایشی وبلاگ من می باشد و به زودی حذف خواهد شد.
امروز ارتباط و تبادل اطلاعات نقش بسیار مهمی در رشد و فرهنگ مردم یک کشور و جامعه را دارد و وبلاگ یکی از راه های سریع انتقال اطلاعات و ارتباط مردم یک جامعه با هم می باشد .
شما به راحتی می توانید مطالب مورد علاقه , کارهای روزمره , علم و فرهنگ را در وبلاگ خود انتشار دهید و با سایر دوستان خود به گفتگو و تبادل نظر بپردازید .

دومین مطلب آزمایشی من

این دومین مطلب آزمایشی وبلاگ من هستش و به زودی این متن حذف خواهد شد .
وبلاگ چیست ؟
وبلاگ یا وب‌نوشت که به آن تارنوشت، تارنگار یا بلاگ و به زبان انگلیسی(Blog) هم می‌گویند، وبلاگ حاوی اطلاعاتی مانند: گزارش روزانه، اخبار، یادداشت‌های شخصی و یا مقالات علمی مورد نظر طراح آن است. وبلاگ ترکیبی از دو کلمۀ «web» و «log» به معنای ثبت وقایع روزانه است .مطالب وبلاگ بر مبنای زمانی که ثبت شده گروهبندی و به ترتیب از تازه‌ترین رخداد به قدیم ارائه می‌گردد. نویسندهٔ ویلاگ، وب‌نویس یا تارنویس نامیده می‌شود و ممکن است بیش از یک نفر باشد، وب‌نویس به گزارش مداوم رویدادها، خاطرات، و یا عقاید یک شخص یا یک سازمان می‌پردازد. واحد مطالب در وبلاگ،پست است، معمولاً در انتهای هر مطلب، برچسب تاریخ و زمان، نام نویسنده و پیوند ثابت به آن یادداشت ثبت می‌شود. فاصلهٔ زمانی بین مطالب وبلاگ لزوماً یکسان نیست و زمان نوشته ‌شدن هر مطلب به خواست نویسندهٔ وبلاگ بستگی دارد. مطالب نوشته شده در یک وبلاگ همانند محتویات یک وب‌گاه معمولی در دسترس کاربران قرار می‌گیرد. در بیشتر موارد وبلاگ ها دارای روشی برای دسترسی به بایگانی یادداشت‌ها هستند (مثلاً دسترسی به بایگانی بر حسب تاریخ یا موضوع). بعضی از وبلاگ ها امکان جستجو برای یک واژه یا عبارت خاص را در میان مطالب به کاربر می‌دهند.